خانه ی پراکندگی ها
«خانه ی پراکندگی ها» شمعون شاخه ی عود را گذاشت توی عود سوز برنجی و طولی نکشید که دود اسطوخودوس توی فضا پیچید. _هنوز برای نظر دادن خیلی زوده،این همه ابهام رو نمی بینید؟باید صبر کنید تا این گرد و غبار فروکش کنه تا بتونید به یک تحلیل دقیق برسید !آقای… بیشتر »
نظر دهید »
اهالی قاب ها
«اهالی قاب ها» صدای رگبار که بلند شد اهالی حیاط حرم با نگرانی آمدند بیرون و لبه ی قابهایشان نشستند،معلق و سبک.یکی گفت :چی شده ؟ آن یکی که می توانست بالاتر برود و داشت همه چیز را میدید گفت :خدای من!چه خبررررره!!!! مرضیه خانم که دو سه سال پیش به ساکنین… بیشتر »